→ دیوان اشعارصفایی جندقی
صفایی جندقی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۸۱به فر دوستی از افترای خصم چه باکم←شمارهٔ ۲۸۲خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانم←شمارهٔ ۲۸۳دوش از آن باده که پیمود بطی جانانم←شمارهٔ ۲۸۴به لب رسید به جانان رسید تا جانم←شمارهٔ ۲۸۵گر بود قابل قربان قدومت جانم←شمارهٔ ۲۸۶آن روز و شب به کام که من با تو سر کنم←شمارهٔ ۲۸۷تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم←شمارهٔ ۲۸۸تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم←شمارهٔ ۲۸۹سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنم←شمارهٔ ۲۹۰ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم←شمارهٔ ۲۹۱بیا ساقی بپیما ساغری زان صاف گلگونم←شمارهٔ ۲۹۲حاضر و غایب مگو خداست گواهم←شمارهٔ ۲۹۳سیه مستی فراز آمد به راهم←شمارهٔ ۲۹۴راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریم←شمارهٔ ۲۹۵ساقی امشب ز تو ما چشم نگاهی داریم←شمارهٔ ۲۹۶من و یار ار همی باشیم با هم←شمارهٔ ۲۹۷گشودی طلعت از گیسوی درهم←شمارهٔ ۲۹۸صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیم←شمارهٔ ۲۹۹که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردان←شمارهٔ ۳۰۰الهی خاطرم فارغ ز قید ماسوا گردان←شمارهٔ ۳۰۱به جز خار جفا زین گل عذاران←شمارهٔ ۳۰۲بیا بنگر سرشک اشکباران←شمارهٔ ۳۰۳الا ماهم الا یارم الا جان←شمارهٔ ۳۰۴غمت گرفت فضای دلم چنان که در آن←شمارهٔ ۳۰۵شب و روز از غمت در باغ و زندان←شمارهٔ ۳۰۶به زندان بلا آونگ هجران←شمارهٔ ۳۰۷از آن طره ی مشکفام جانان←شمارهٔ ۳۰۸دردمندیم و دوای خویشتن←شمارهٔ ۳۰۹بست زاهد از ردای خویشتن←شمارهٔ ۳۱۰وه که نگذاری به جای خویشتن←شمارهٔ ۳۱۱نه از دلبر توان دل برگرفتن←شمارهٔ ۳۱۲مرا خوشتر ز جام عشق خوناب جگر خوردن←شمارهٔ ۳۱۳مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن←شمارهٔ ۳۱۴لبی زان لعل جان پرور کشیدن←شمارهٔ ۳۱۵مرا یک دم ز لعلت در کشیدن←شمارهٔ ۳۱۶نه از حکمت توانم سر کشیدن←شمارهٔ ۳۱۷دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن←شمارهٔ ۳۱۸هر شبم چون شمع در بزمت به زاری سر بریدن←شمارهٔ ۳۱۹نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن←شمارهٔ ۳۲۰الهی نفس را من چاره نتوانم تو یاری کن←