→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱نمیترسد اگر زان فتنه قامت←شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت←شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست←شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بیوفا خندید و رفت←شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت←شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست←شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت←شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت←شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بینور است←شمارهٔ ۲۱۰مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت←شمارهٔ ۲۱۱شب که جمعی در غم آن جامه گلگون میگریست←شمارهٔ ۲۱۲دل خون شد و آرزو نمانده است←شمارهٔ ۲۱۳سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست←شمارهٔ ۲۱۴من ز دل دل ز من شده است←شمارهٔ ۲۱۵آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است←شمارهٔ ۲۱۶این زمان دلبری به شآن تو نیست←شمارهٔ ۲۱۷آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست←شمارهٔ ۲۱۸هر کجا شوخ میرزای هست←شمارهٔ ۲۱۹دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست←شمارهٔ ۲۲۰نیست یک دل که مبتلای تو نیست←شمارهٔ ۲۲۱تو گریههای زار ندانستهای که چیست←شمارهٔ ۲۲۲گل ز وصل تو چیدنم هوس است←شمارهٔ ۲۲۳دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست←شمارهٔ ۲۲۴گدای کوی خوبان پادشاه است←شمارهٔ ۲۲۵به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست←شمارهٔ ۲۲۶بی لبت خماری بیش نیست←شمارهٔ ۲۲۷سد راه یار جز اغیار میدانم که نیست←شمارهٔ ۲۲۸مرا تیر تو در دل جا گرفته است←شمارهٔ ۲۲۹چشم و ابرو خط و خال تو مرا خواهد کشت←شمارهٔ ۲۳۰خصم جان دشمن دل و دین است←شمارهٔ ۲۳۱از لبت راه حیات تازهای رو داده است←شمارهٔ ۲۳۲دیوانایم شهر به ما نامبارکست←شمارهٔ ۲۳۳به کام غیر شوم کشته یار اگر این است←شمارهٔ ۲۳۴دست تا برداشتم از عشق دامان را گرفت←شمارهٔ ۲۳۵سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشت←شمارهٔ ۲۳۶تیغ ستمات گلوشناس است←شمارهٔ ۲۳۷گیرم بر تو قدر محبت نمانده است←شمارهٔ ۲۳۸جایم به قدر جبهه بر آن خاک در بس است←شمارهٔ ۲۳۹نه همین در سرم از زلف تو سودایی هست←شمارهٔ ۲۴۰تا غمت میهمان ما شده است←