→ بیدل دهلویبیدل دهلوی
بیدل دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۲۴۰۱گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۲وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۳گرچه جز ذکرت نمیگنجد حدیثی در زبان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۴کرد حرف بینشانم عالمی را تر زبان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۵ای التفات نام تو گیرایی زبان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۶تا کی غرور انجمن آرایی زبان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۷از سعی ما نیامد جز زور درگریبان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۸خداست حاصل خدمت گزین درویشان←غزل شمارهٔ ۲۴۰۹ازتب شوق که دارد اینقدر تاب استخوان←غزل شمارهٔ ۲۴۱۰عرقها دارد آن شمع حیا لیک از نظر پنهان←غزل شمارهٔ ۲۴۱۱غرور خودنمایی تا کنیم از یکدگر پنهان←غزل شمارهٔ ۲۴۱۲ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۳سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۴سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۵میروم هر جا به ذوق عافیت اندوختن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۶ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۷تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۸کس چو شمع من نبودهست آشنای سوختن←غزل شمارهٔ ۲۴۱۹زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۰گر به این ساز است دور از وصل جانان زیستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۱آینهٔ وصل چیست، حیرتی آراستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۲به وادیی که فروشد غبار ما ننشستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۳صفا گل کردهای تا کی غبار رنگ نشکستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۴خوش عشرت است دمبدم از غمگریستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۵داغم ز ابر دیده به شبنم گریستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۶هر چند نیست بیسبب از غمگریستن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۷آگهی تا کی کند روشن چراغ خویشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۸آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۲۹تا به کی چون شمع باید تاج زر برداشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۰کار آسانی مدان تاج کمر برداشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۱پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۲منفعل خلق را ناز صنم داشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۳پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۴به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۵چو موجگوهر ازین بحر بیتعب نگذشتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۶از جوان حسن سلوک پیر نتوان یافتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۷عجز ما جولانگر تدبیر نتوان یافتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۸بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن←غزل شمارهٔ ۲۴۳۹از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن←غزل شمارهٔ ۲۴۴۰یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن←