→ دیوان اشعارسنایی
سنایی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ای دل از عقبات باید دست از دنیا بدار←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲زیر مهر پادشاه زری در آرد روزگار←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در مدح بهرامشاهای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در مدح ابوعمر عثمان مختاری شاعر غزنوینشود پیش دو خورشید و دو مه تاری تیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگارای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح مسعود بن ابوالفتحدر کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷ - در ترغیب طی طریق حقیقتای دل به کوی فقر زمانی قرار گیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ - در اندرز و ترغیب در طریق حقیقتای دل خرقه سوز مخرقه ساز←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سرودهدرگه خلق همه زرق و فریبست و هوس←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱یکی بهتر ببینید ایها الناس←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲ - در ستایش قاضی ابوالبرکاتبن مبارک فتحیبه آب ماند یار مرا صفات و صفاش←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳ - در نکوهش اصحاب دعواای جوان زیر چرخ پیر مباش←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ای سنایی خواجهٔ جانی غلام تن مباش←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ - در مدح قاضی ابوالفتح برکات بن مبارکذات عشق ازلی را چون میآمد گهرش←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ - در مدح بهرامشاهمست گشتم ز لطف دشنامش←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷ - در ستایش یکی از بزرگانای به آرام تو زمین را سنگ←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ - در مدح سرهنگ امیر محمد هرویای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهیمقدسی که قدیمست از صفات کمال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - در باره علی بن محمد طبیب غزنویای حل شده از علم تو صد گونه مسائل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ - شکایت از دگرگونی حال روزگاربس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲ - در نکوهش دنیادارانای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ - در نعت رسول اکرمچون به صحرا شد جمال سید کون از عدم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ - در نعت رسول اکرممرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح امام زکیالدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هرویدوش چون صبح بر کشید علم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ - در موعظه و نصیحت ابنای زمانکجایی ای همه هوشت به سوی طبل و علم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰زهی پشت و پناه هر دو عالم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ - در استغنای طبع خویش گویدز باده بده ساقیا زود دادم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ - در نکوهش و ابراز نارضایی از خودنظر همی کنم ار چند مختصر نظرم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ - در احوال خود گویددرین لافگاه ارچه پیروز روزم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ - در آرزوی مرگکی باشد کاین قفس بپردازم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵بخ بخ اگر این علم برافرازم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - در صفات ذات اقدس باریای خدایی که به جز تو ملکالعرش ندانم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷قبله چون میخانه کردم پارسایی چون کنم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹خیز تا از روی مستی بیخ هستی بر کنیم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰تا کی دم از علایق و طبع فلک زنیم←