→ دیوان اشعارسنایی
سنایی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - سخنی از میراث استادانمبارز او بود کاول غزا با جان و تن گیرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در زهد و موعظهوجود عشق عاشق را وجود اندر عدم سازد←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح بهرامشاهروزی که جان من ز فراقش بلا کشد←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیمخورشید چو از حوت به برج حمل آمد←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شدای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در مذمت دشمنان و جاهلاناین ابلهان که بیسببی دشمن منند←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷کرد رفت از مردمان اندر جهان اقوال ماند←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در مدح بهرامشاهعقل کل در نقش روی دلبرم حیران بماند←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در تغییر احوال مردم و دگرگونی روزگارای مسلمانان خلایق حالْ دیگر کردهاند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - در وصف بهارباز مُتْواریرُوانِ عشق صحرائی شدند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - در استغنای معشوق طناز و وفای عاشقعاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - و ایضا در مذمت دنیا جویانمرحبا بحری که از آب و گلش گوهر برند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - این شعر را حکیم سنایی در پاسخ یکی از شعرا گفتهچون همی از باغ بوی زلف یار ما زند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستادباش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح بهرامشاهروز بر عاشقان سیاه کند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در نعت رسول اکرم و اصحاب پاک اوروشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصورای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در مذمت عافیت جوییدر جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - از راه پر مخافت عشق گویدسوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در مدح ناصح الملک کمالالدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادیای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - نه هر که به طور رود موسی عمران شودتا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در عزت عزلت و قناعت گویددرین مقام طرب بی تعب نخواهی دید←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح بهرامشاهقصهٔ یوسف مصری همه در چاه کنید←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ای حریفان ما نه زین دستیم دستی برنهید←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در مدح تاج العصر حسن عجایبی به حسن زشتطالع از طالعت عجایبتر←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمردوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلاماز خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در اندرز طاهربن علی ثقة الملکبیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - در وحدانیت ذات باریای ذات تو ناشده مصور←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هرویمرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرصای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابوالمعالی یوسف بن احمدآبرویی کان شود بی علم و بی عقل آشکار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - مناقشهٔ مرد دهری با بوحنیفهای خردمند موحد پاک دین هوشیار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ - در مدح علی بن محمد طبیبای گردن احرار به شکر تو گرانبار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیاطلب ای عاشقان خوش رفتار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - در مدح بهرامشاهای بی سببی از بر ما رفته به آزار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در مدح یوسفبن حدادینیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در مدح خواجه ابو نصر منصور سعیدتا چرخ برگشاد گریبان نوبهار←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمدکر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوار←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در ترغیب مردان به احتراز از زنان دلفریبزیبد ار بی مایه عطاری کند پیوسته یار←