شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاروحشی بافقی
وحشی بافقی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد←شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد←شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند←شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد←شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد←شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد←شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد←شمارهٔ ۲۰۸دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد←شمارهٔ ۲۰۹جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد←شمارهٔ ۲۱۰آه شراره بارم کان از درون برآمد←شمارهٔ ۲۱۱کی اهل دل به کام خود از دوستان برند←شمارهٔ ۲۱۲ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند←شمارهٔ ۲۱۳یاران خدای را به سوی او گذر کنید←شمارهٔ ۲۱۴سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید←شمارهٔ ۲۱۵روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید←شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیر تاب ندارد←شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند←شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند←شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید←شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید←شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید←شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر←شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر←شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر←شمارهٔ ۲۲۵گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار←شمارهٔ ۲۲۶جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر←شمارهٔ ۲۲۷عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور←شمارهٔ ۲۲۸شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز←شمارهٔ ۲۲۹مست آن ترک به کاشانه من بود امروز←شمارهٔ ۲۳۰دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز←شمارهٔ ۲۳۱ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز←شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز←شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز←شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز←شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس←شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس←شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش←شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش←شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش←شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth