→ دیوان اشعاروحشی بافقی
وحشی بافقی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش←شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش←شمارهٔ ۲۴۳در ماندهام به درد دل بی علاج خویش←شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش←شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش←شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش←شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش←شمارهٔ ۲۴۸الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش←شمارهٔ ۲۴۹مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش←شمارهٔ ۲۵۰کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش←شمارهٔ ۲۵۱با جوانی چند در عین وفا میبینمش←شمارهٔ ۲۵۲بست زبان شِکوهام، لب به سخن گشادنش←شمارهٔ ۲۵۳بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش←شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص←شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط←شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جانپرورِ جانان مرا از جان چه حظ←شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ←شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ←شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف←شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق←شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ←شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال←شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم میکنم←شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم←شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم←شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام←شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم←شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوهگاه توام←شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم←شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم←شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم←شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم←شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم←شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم←شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم←شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم←شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم←شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم←شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم←شمارهٔ ۲۸۰میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم←