شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاروحشی بافقی
وحشی بافقی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود←شمارهٔ ۱۶۲شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود←شمارهٔ ۱۶۳شکل مستانه و انکار شرابش نگرید←شمارهٔ ۱۶۴این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند←شمارهٔ ۱۶۵گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند←شمارهٔ ۱۶۶المنةلله که شب هجر سر آمد←شمارهٔ ۱۶۷یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد←شمارهٔ ۱۶۸آنکس که دامن از پی کین تو بر زند←شمارهٔ ۱۶۹بازم غم بیهوده به همخانگی آمد←شمارهٔ ۱۷۰ملک دل را سپه ناز به یغما آمد←شمارهٔ ۱۷۱اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند←شمارهٔ ۱۷۲خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد←شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد←شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید←شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد←شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد←شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد←شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند←شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند←شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد←شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید←شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد←شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد←شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد←شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد←شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد←شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند←شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند←شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد←شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد←شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد←شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند←شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد←شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد←شمارهٔ ۱۹۵دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند←شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند←شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید←شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید←شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید←شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth