شعر را زندگی کن
جامی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت←شمارهٔ ۲۴۲دردا که یار جانب ما را نگه نداشت←شمارهٔ ۲۴۳صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ نداشت←شمارهٔ ۲۴۴بر سر کویی که روزی سرو ناز من گذشت←شمارهٔ ۲۴۵جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشت←شمارهٔ ۲۴۶باز بر شکل دگر می بینمت←شمارهٔ ۲۴۷تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ست←شمارهٔ ۲۴۸آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست←شمارهٔ ۲۴۹در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث←شمارهٔ ۲۵۰ای خاک ره تو عرش را تاج←شمارهٔ ۲۵۱نیست شب وصل تو مه را رواج←شمارهٔ ۲۵۲درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج←شمارهٔ ۲۵۳سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج←شمارهٔ ۲۵۴ز ایوان کاخ میکده آمد علی الصباح←شمارهٔ ۲۵۵ایهاالساقی ادر کاس الصبوح←شمارهٔ ۲۵۶ای ز لعل تو زنده نام مسیح←شمارهٔ ۲۵۷دارم از پیر مغان نقل که در دین مسیح←شمارهٔ ۲۵۸ز مهر روی تو هر شب کنم نظاره صبح←شمارهٔ ۲۵۹رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ←شمارهٔ ۲۶۰ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ←شمارهٔ ۲۶۱ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند←شمارهٔ ۲۶۲شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند←شمارهٔ ۲۶۳ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند←شمارهٔ ۲۶۴دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند←شمارهٔ ۲۶۵دلم از حلقه زلف تو شد بند←شمارهٔ ۲۶۶از یار کهن نمی کنی یاد←شمارهٔ ۲۶۷شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد←شمارهٔ ۲۶۸چیست می دانی صدای چنگ و عود←شمارهٔ ۲۶۹خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود←شمارهٔ ۲۷۰حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید←شمارهٔ ۲۷۱ساقی به شکل جام زر آمد هلال عید←شمارهٔ ۲۷۲باز صبح طرب از مطلع امید دمید←شمارهٔ ۲۷۳ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید←شمارهٔ ۲۷۴تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد←شمارهٔ ۲۷۵وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد←شمارهٔ ۲۷۶خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد←شمارهٔ ۲۷۷چنین کان ترک عاشق‌کش به حسن خویش می‌نازد←شمارهٔ ۲۷۸چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد←شمارهٔ ۲۷۹خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد←شمارهٔ ۲۸۰آن قوم که احرام سر کوی تو بستند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth