شعر را زندگی کن
→ غبار همدانیغبار همدانی
غبار همدانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر←شمارهٔ ۴۲مردم من و محبّت تو در دلم هنوز←شمارهٔ ۴۳بگیرم خون پاک تاک ازین پس←شمارهٔ ۴۴جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش←شمارهٔ ۴۵حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش←شمارهٔ ۴۶شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنش←شمارهٔ ۴۷ز جان بیزارم از دست دل خویش←شمارهٔ ۴۸اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق←شمارهٔ ۴۹فکندم رخت در میخانۀ عشق←شمارهٔ ۵۰برآنم که گر جامی آرم به چنگ←شمارهٔ ۵۱مه من سر برآر از برج محمل←شمارهٔ ۵۲تا پر نشد ز بوی محبت دماغ دل←شمارهٔ ۵۳ای غمت سرمایۀ سودای دل←شمارهٔ ۵۴هرکه بیند عکس ساقی را به جام←شمارهٔ ۵۵در بند هرچه در دو جهان هست نیستم←شمارهٔ ۵۶نه چنان ز عشق بیمار وز هجر مستمندم←شمارهٔ ۵۷ز جورت بس که شبها ناله چون مرغ سحر کردم←شمارهٔ ۵۸من از میخانه زان رو ناگزیرم←شمارهٔ ۵۹زان خاک که با خون دل آمیخته دارم←شمارهٔ ۶۰ساقی بیار جامی کز چشم اشکبارم←شمارهٔ ۶۱بجز رویت نخواهم رو به روی دیگری آرم←شمارهٔ ۶۲ساقیا خیز که من نیز بر آن برخیزم←شمارهٔ ۶۳ساقی بیار باده وزین جنس آتشم←شمارهٔ ۶۴در قمار عشق جانان باخت می‌خواهد دلم←شمارهٔ ۶۵فریاد که آتش نهانم←شمارهٔ ۶۶گرچه سخت افتاده در دام طبیعت مرغ جانم←شمارهٔ ۶۷تا به زلف تو تاب می‌بینم←شمارهٔ ۶۸ساقیا می ده که تا ما عاقلیم←شمارهٔ ۶۹ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم←شمارهٔ ۷۰تا نکند درد رخنه در دل انسان←شمارهٔ ۷۱چشم اگر پوشی ز کار خویشتن←شمارهٔ ۷۲از کوی نیک نامی باید قدم کشیدن←شمارهٔ ۷۳ساقی قدحی پر کن مطرب به دفی کف زن←شمارهٔ ۷۴هان ای مُغَنّی صبح شد برخیز و چنگی ساز کن←شمارهٔ ۷۵با خویشتن فتاد مگر باز کار من←شمارهٔ ۷۶ای مزرع مهر تو دل من←شمارهٔ ۷۷از تغافل ساقی سرمست بی پروای من←شمارهٔ ۷۸ای عهد شکسته و جفا کرده←شمارهٔ ۷۹خم می افلاک و جامش آفتاب و ارض عالم میکده←شمارهٔ ۸۰دیداردن گر ایلده جانان مضایقه←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth