→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۳۶۱کجا روم که به دردم رسید و هیچ نگفت←شمارهٔ ۳۶۲مه است روی تو یا آفتاب ازین دو کدام است←شمارهٔ ۳۶۳عالم از جوش بهاران چه بسامان شده است←شمارهٔ ۳۶۴بهر روزی دلم غمین نیست←شمارهٔ ۳۶۵به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است←شمارهٔ ۳۶۶رقص او تنها نه گرم پیچ و تابم کرده است←شمارهٔ ۳۶۷هر دلی کز دست شد پابست اوست←شمارهٔ ۳۶۸چشم از عارض او خون جگر اندودست←شمارهٔ ۳۶۹غافلی کز جور خواهی شیشهٔ دلها شکست←شمارهٔ ۳۷۰عاشقان را با پریشانی ست پیمانی درست←شمارهٔ ۳۷۱شوخ بیدادگری همچو تو در عالم نیست←شمارهٔ ۳۷۲به آب و رنگ حسن او چمن نیست←شمارهٔ ۳۷۳دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت←شمارهٔ ۳۷۴شمع گل بر کردهٔ نور چراغ حسن اوست←شمارهٔ ۳۷۵آن نور که هر ذره ازو در لمعان است←شمارهٔ ۳۷۶تا لبم همزبان خاموشی است←شمارهٔ ۳۷۷بدکاره رحمت از چه سبب چشمداشت داشت←شمارهٔ ۳۷۸گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است←شمارهٔ ۳۷۹ای خوش آنکس کو گلی از گلشن دل چید و رفت←شمارهٔ ۳۸۰آنکه نتوان گشت قربانش پری روی من است←شمارهٔ ۳۸۱تا تو رفتی کار صبرم با جنون افتاده است←شمارهٔ ۳۸۲از شعاع روی او آفتاب درتاب است←شمارهٔ ۳۸۳آنکه کوه درد را بر آه بی بنیاد بست←شمارهٔ ۳۸۴همچو گلبن غرق خون شد سرو آهم بیرخت←شمارهٔ ۳۸۵نونهال من بسی از شاخ گل رعناتر است←شمارهٔ ۳۸۶مرا خون دل از دست جانانه ای است←شمارهٔ ۳۸۷نبود دلی که در طلب اعتبار نیست←شمارهٔ ۳۸۸در عشق فتح باب دل از اضطراب هاست←شمارهٔ ۳۸۹ای خودآرا ترسم از پهلوی دلآزاریت←شمارهٔ ۳۹۰با تو در پیری دلم جویای الفت گشته است←شمارهٔ ۳۹۱سهل باشد دل گر آن چشم سیه دزدیده است←شمارهٔ ۳۹۲پیوسته عشق درصدد خودنمایی است←شمارهٔ ۳۹۳ابروست که بر چهرهٔ دلدار بلند است←شمارهٔ ۳۹۴دیدم کلاه ابروی آن کجکلاه کج←شمارهٔ ۳۹۵شد در آگاهی یکی صد زو دل دانا چو موج←شمارهٔ ۳۹۶ریزد از هر حلقهٔ آن زلف عنبر بار کج←شمارهٔ ۳۹۷دل زند پهلو به نور وادی ایمن چو صبح←شمارهٔ ۳۹۸با صفای سینه دایم توامانم همچو صبح←شمارهٔ ۳۹۹هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخ←شمارهٔ ۴۰۰نوبهار است و شد از بسکه فراوان گل سرخ←