شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۴۱تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینه‌اند←شمارهٔ ۴۴۲خورشید اوج عزت خوبان ماه رویند←شمارهٔ ۴۴۳من اگر حسرت روی تو چنین خواهم برد←شمارهٔ ۴۴۴یار شد مست و دل ما بفغان باز آورد←شمارهٔ ۴۴۵گرچه در پای تو ای شمع بسی سوخته‌اند←شمارهٔ ۴۴۶گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اند←شمارهٔ ۴۴۷وصلش نماند و تلخی زهر فراق ماند←شمارهٔ ۴۴۸در عرق شد چو رخش ز آتش می تابی خورد←شمارهٔ ۴۴۹کار ما عشق است و مارا بهر آن آورده اند←شمارهٔ ۴۵۰بجای آب حیاتم شکر لبی دادند←شمارهٔ ۴۵۱جمعی که دل بهرزه پریشان نکرده اند←شمارهٔ ۴۵۲یاران چه شد که پرسش یاری نمیکند←شمارهٔ ۴۵۳بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند←شمارهٔ ۴۵۴گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟←شمارهٔ ۴۵۵خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟←شمارهٔ ۴۵۶در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟←شمارهٔ ۴۵۷هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند←شمارهٔ ۴۵۸زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند←شمارهٔ ۴۵۹تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد←شمارهٔ ۴۶۰ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد←شمارهٔ ۴۶۱قومی نشسته با تو و می نوش میکنند←شمارهٔ ۴۶۲شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند←شمارهٔ ۴۶۳خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟←شمارهٔ ۴۶۴مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند←شمارهٔ ۴۶۵کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند←شمارهٔ ۴۶۶قناعت از دو عالم میتوان کرد←شمارهٔ ۴۶۷باز شمعم خانه روشن، کوری اغیار کرد←شمارهٔ ۴۶۸فصل بهار و خلق بعشرت نشسته اند←شمارهٔ ۴۶۹زلف یار از دست رفت و دل ازو دیوانه ماند←شمارهٔ ۴۷۰مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماند←شمارهٔ ۴۷۱فلک بدور تو طفلی که در وجود آورد←شمارهٔ ۴۷۲خاری که راه در دل از آن جور پیشه کرد←شمارهٔ ۴۷۳از گرد راه دل بامید تو شاد بود←شمارهٔ ۴۷۴دور فلک که جام مرادم نمیدهد←شمارهٔ ۴۷۵عرش و معراج نه در خورد من زار بود←شمارهٔ ۴۷۶چو دل به وصل دهم جوریار نگذارد←شمارهٔ ۴۷۷وصل ما یکنفس از روی نکویی باشد←شمارهٔ ۴۷۸هرکه سوی قبله مقصود رو می‌آورد←شمارهٔ ۴۷۹ترک دین بهر تو چون عاشق مسکین ندهد←شمارهٔ ۴۸۰نیست جان رفتن که نور از چشم روشن می‌رود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth