شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱از جلوه محبت خورشید حسن دوست←شمارهٔ ۴۰۲باورم ناید که شد در پوست مجنون سوی دوست←شمارهٔ ۴۰۳هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت←شمارهٔ ۴۰۴ناصح چو دل نماند نصیحت چه فایده←شمارهٔ ۴۰۵داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست←شمارهٔ ۴۰۶آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت←شمارهٔ ۴۰۷شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست←شمارهٔ ۴۰۸نالهٔ من جان غم‌پرورد می‌داند که چیست←شمارهٔ ۴۰۹نیست کس، خورشید من، کو درد پرورد تو نیست←شمارهٔ ۴۱۰ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟←شمارهٔ ۴۱۱سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ←شمارهٔ ۴۱۲نصیب ما نشد از وصل یار جز غم هیچ←شمارهٔ ۴۱۳معلم را بگو فریاد از آن شوخ←شمارهٔ ۴۱۴دوش از دیرم ملک در حلقه او را برد←شمارهٔ ۴۱۵مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد←شمارهٔ ۴۱۶آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد←شمارهٔ ۴۱۷وصل تو گر زمانه نصیب رقیب کرد←شمارهٔ ۴۱۸ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند←شمارهٔ ۴۱۹مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند←شمارهٔ ۴۲۰آب حیات کس بجز از جرعه کش نخورد←شمارهٔ ۴۲۱خوبان که همچو شمع ز نور آفریده‌اند←شمارهٔ ۴۲۲رسید یار و دلم بی قرار خواهد کرد←شمارهٔ ۴۲۳از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟←شمارهٔ ۴۲۴سفید موی و سیه نامه از گنه تا چند؟←شمارهٔ ۴۲۵خلق از سگت نه از بد دشمن فغان کنند←شمارهٔ ۴۲۶خوبان همه محبوب دل و آفت جانند←شمارهٔ ۴۲۷خرم دلی که ره بسر کار خویش برد←شمارهٔ ۴۲۸چشم ز گریه خانه مردم پر آب کرد←شمارهٔ ۴۲۹چو خستگان ز درد دل گشاد می‌یابند←شمارهٔ ۴۳۰سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد←شمارهٔ ۴۳۱لعلت بخنده هرچه دلم از تو خواست کرد←شمارهٔ ۴۳۲شاهان اگر بصحبت رندان نظر کنند←شمارهٔ ۴۳۳گاهم دو آهوی تو سگ خویش خوانده‌اند←شمارهٔ ۴۳۴نامهٔ شوق ترا تا به کبوتر ندهند←شمارهٔ ۴۳۵خوبان که نیش بر جگر ریش می‌زنند←شمارهٔ ۴۳۶امروز دل از آینه جان نظرت کرد←شمارهٔ ۴۳۷تا دل سر زلف یار گم کرد←شمارهٔ ۴۳۸گر سگان تو انیس من محزون شده اند←شمارهٔ ۴۳۹هرچند آهنین دل ما ناز بیش کرد←شمارهٔ ۴۴۰هردل که جز خیال تو در وی مقام کرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth