شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۵۶۱زد به درونم آتش تنگ قبا سواری←شمارهٔ ۵۶۲دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری←شمارهٔ ۵۶۳این طلعت و رخسار که دارد که تو داری←شمارهٔ ۵۶۴سرلشگر حسن است نگاهی که تو داری←شمارهٔ ۵۶۵باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری←شمارهٔ ۵۶۶باز بر من نظر افکنده شکار اندازی←شمارهٔ ۵۶۷چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی←شمارهٔ ۵۶۸به جرم این که گفتم سوز خود با عالم‌افروزی←شمارهٔ ۵۶۹از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی←شمارهٔ ۵۷۰دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی←شمارهٔ ۵۷۱توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی←شمارهٔ ۵۷۲شوق مِی گرداندم بر گرد شمع سرکشی←شمارهٔ ۵۷۳نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی←شمارهٔ ۵۷۴آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی←شمارهٔ ۵۷۵بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی←شمارهٔ ۵۷۶ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی←شمارهٔ ۵۷۷از باده عیشم بود مستانه به کف جامی←شمارهٔ ۵۷۸رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی←شمارهٔ ۵۷۹دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی←شمارهٔ ۵۸۰ز اشک سرخ برای نزول جانانی←شمارهٔ ۵۸۱به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی←شمارهٔ ۵۸۲گذری به ناز و گوئی ز چه باز دلگرانی←شمارهٔ ۵۸۳اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی←شمارهٔ ۵۸۴رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی←شمارهٔ ۵۸۵چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی←شمارهٔ ۵۸۶ساقیا چون جام جمشیدی پر از می می‌کنی←شمارهٔ ۵۸۷محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی←شمارهٔ ۵۸۸نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی←شمارهٔ ۵۸۹این است که خوار و زارم از وی←شمارهٔ ۵۹۰دیده‌ام مست و سرانداز و غزلخوان برهی←شمارهٔ ۵۹۱من و ملکی و خریداری مژگان سیهی←شمارهٔ ۵۹۲ای رشگ بتان به کج کلاهی←شمارهٔ ۵۹۳دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی←شمارهٔ ۵۹۴مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی←شمارهٔ ۵۹۵به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی←شمارهٔ ۵۹۶در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی←شمارهٔ ۵۹۷نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی←شمارهٔ ۵۹۸صورت به این لطافت سیرت به این نکوئی←شمارهٔ ۵۹۹دل خود رای مرا برده گل خودروئی←شمارهٔ ۶۰۰به جائی دلت گرم سوداست گوئی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth