شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۵۲۱صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو←شمارهٔ ۵۲۲ای همچو آهوان دلم دم شکار تو←شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو←شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو←شمارهٔ ۵۲۵هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو←شمارهٔ ۵۲۶مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو←شمارهٔ ۵۲۷چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو←شمارهٔ ۵۲۸زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو←شمارهٔ ۵۲۹ای سرو گلندام که داری کمر از مو←شمارهٔ ۵۳۰ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه←شمارهٔ ۵۳۱امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه←شمارهٔ ۵۳۲باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه←شمارهٔ ۵۳۳از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله←شمارهٔ ۵۳۴زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه←شمارهٔ ۵۳۵یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته←شمارهٔ ۵۳۶جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته←شمارهٔ ۵۳۷تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته←شمارهٔ ۵۳۸ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته←شمارهٔ ۵۳۹خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته←شمارهٔ ۵۴۰آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده←شمارهٔ ۵۴۱به دست دیده عنان دل فکار مده←شمارهٔ ۵۴۲شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده←شمارهٔ ۵۴۳پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده←شمارهٔ ۵۴۴قلم نسخ بران بر ورق حسن همه←شمارهٔ ۵۴۵نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه←شمارهٔ ۵۴۶من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای←شمارهٔ ۵۴۷صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای←شمارهٔ ۵۴۸از قید عهد بنده تو خود رسته بوده‌ای←شمارهٔ ۵۴۹دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای←شمارهٔ ۵۵۰بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای←شمارهٔ ۵۵۱بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی←شمارهٔ ۵۵۲ای گل خودرو چه بد کردم که خوارم ساختی←شمارهٔ ۵۵۳اگر مقدار عشق پاک را دلدار دانستی←شمارهٔ ۵۵۴کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی←شمارهٔ ۵۵۵مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی←شمارهٔ ۵۵۶به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی←شمارهٔ ۵۵۷بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی←شمارهٔ ۵۵۸اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی←شمارهٔ ۵۵۹بر در درج قفل زدم یک چندی←شمارهٔ ۵۶۰چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth