شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاروحشی بافقی
وحشی بافقی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱چشم او قصد عقل و دین دارد←شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد←شمارهٔ ۱۲۳کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد←شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد←شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد←شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد←شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد←شمارهٔ ۱۲۸تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد←شمارهٔ ۱۲۹هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد←شمارهٔ ۱۳۰هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد←شمارهٔ ۱۳۱مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد←شمارهٔ ۱۳۲ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد←شمارهٔ ۱۳۳اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد←شمارهٔ ۱۳۴خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد←شمارهٔ ۱۳۵گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد←شمارهٔ ۱۳۶به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد←شمارهٔ ۱۳۷دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود←شمارهٔ ۱۳۸امروز ناز را به نیازم نظر نبود←شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود←شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود←شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود←شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود←شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود←شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود←شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود←شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود←شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود←شمارهٔ ۱۴۸چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود←شمارهٔ ۱۴۹دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود←شمارهٔ ۱۵۰زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود←شمارهٔ ۱۵۱هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود←شمارهٔ ۱۵۲یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود←شمارهٔ ۱۵۳مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود←شمارهٔ ۱۵۴نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد←شمارهٔ ۱۵۵ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند←شمارهٔ ۱۵۶بتان که اهل تعلق به قید شان بندند←شمارهٔ ۱۵۷لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید←شمارهٔ ۱۵۸خرم دل آن کس که ز بستان تو آید←شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند←شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth