→ دیوان اشعاروحشی بافقی
وحشی بافقی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱سوزِ تبِ فراقِ تو درمانپذیر نیست←شمارهٔ ۸۲کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست←شمارهٔ ۸۳دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست←شمارهٔ ۸۴وقت برقع ز رخ کشیدن نیست←شمارهٔ ۸۵جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست←شمارهٔ ۸۶یک التفات ز فرماندهان نازم نیست←شمارهٔ ۸۷چه لطفها که در این شیوهٔ نهانی نیست←شمارهٔ ۸۸طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست←شمارهٔ ۸۹تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست←شمارهٔ ۹۰عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست←شمارهٔ ۹۱پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست←شمارهٔ ۹۲مینماید چند روزی شد که آزاریت هست←شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست←شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست←شمارهٔ ۹۵میتوانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست←شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست←شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست←شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست←شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت←شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت←شمارهٔ ۱۰۱رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت←شمارهٔ ۱۰۲ز پیش دیده تا جانان من رفت←شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت←شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت←شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت←شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت←شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت←شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی میدهد چشمِ سخنگویت←شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد←شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد←شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد←شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد←شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد←شمارهٔ ۱۱۴باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد←شمارهٔ ۱۱۵غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد←شمارهٔ ۱۱۶شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد←شمارهٔ ۱۱۷باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد←شمارهٔ ۱۱۸دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد←شمارهٔ ۱۱۹به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد←شمارهٔ ۱۲۰به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد←