شعر را زندگی کن
جامی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند←شمارهٔ ۱۲۲دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد←شمارهٔ ۱۲۳برهنگان چمن باز سبزپوش شدند←شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد←شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند←شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد←شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید←شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند←شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد←شمارهٔ ۱۳۰گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود←شمارهٔ ۱۳۱چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد←شمارهٔ ۱۳۲دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد←شمارهٔ ۱۳۳بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند←شمارهٔ ۱۳۴ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند←شمارهٔ ۱۳۵اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد←شمارهٔ ۱۳۶بر لبم تا نفسی می رود و می آید←شمارهٔ ۱۳۷چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید←شمارهٔ ۱۳۸حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد←شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد←شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند←شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید←شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد←شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود←شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود←شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید←شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید←شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد←شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد←شمارهٔ ۱۴۹داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد←شمارهٔ ۱۵۰دلم از رشک صبا می لرزد←شمارهٔ ۱۵۱رخ نمودی صفا همین باشد←شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد←شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند←شمارهٔ ۱۵۴زان بت آزری خبر که دهد←شمارهٔ ۱۵۵ز ایام خرمی نفس دیگرم نماند←شمارهٔ ۱۵۶چو از تن تیر تو جان را بدزدد←شمارهٔ ۱۵۷ماهی چو رخت فلک ندارد←شمارهٔ ۱۵۸معاشران چو می لعل در پیاله کنند←شمارهٔ ۱۵۹با تو یکجا نمی توانم بود←شمارهٔ ۱۶۰زان شست و شو که در چمن از ژاله می‌رود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth