شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارقصاب کاشانی
قصاب کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱بر میان تاری ز زلف یار می‌خواهد دلم←شمارهٔ ۲۴۲مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم←شمارهٔ ۲۴۳شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم←شمارهٔ ۲۴۴سوختم مهر یار را نازم←شمارهٔ ۲۴۵درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم←شمارهٔ ۲۴۶گر در این ظلمت چراغی پیش پا می‌داشتم←شمارهٔ ۲۴۷ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم←شمارهٔ ۲۴۸کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم←شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم←شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم←شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم←شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم←شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام←شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم←شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم←شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم←شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم←شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم←شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم←شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن←شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن←شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن←شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن←شمارهٔ ۲۶۴عمری است سراسر که به آزار منم من←شمارهٔ ۲۶۵خوش عشرتی است با دل دانا گریستن←شمارهٔ ۲۶۶کی شود معلوم هر بیگانه‌ شرح حال من←شمارهٔ ۲۶۷سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن←شمارهٔ ۲۶۸شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن←شمارهٔ ۲۶۹ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان←شمارهٔ ۲۷۰سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من←شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من←شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن←شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن←شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو←شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو←شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو←شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو←شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو←شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو←شمارهٔ ۲۸۰به خطّش می‌توان گردید رام آهسته آهسته←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth