شعر را زندگی کن
→ آشفتهٔ شیرازیآشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم←شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم←شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام←شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم←شمارهٔ ۸۴۵ما گدایان درِ میخانه‌ایم←شمارهٔ ۸۴۶چندان بکویت ما پا فشردیم←شمارهٔ ۸۴۷شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم←شمارهٔ ۸۴۸بتا از غمزه کافر ربودی چون دل و دینم←شمارهٔ ۸۴۹همرهان همتی که نوسفرم←شمارهٔ ۸۵۰نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم←شمارهٔ ۸۵۱چندیست که از زمزمه عشق خموشم←شمارهٔ ۸۵۲من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم←شمارهٔ ۸۵۳مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم←شمارهٔ ۸۵۴به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم←شمارهٔ ۸۵۵آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم←شمارهٔ ۸۵۶برآ زجامه نیل ای نگار سیم اندام←شمارهٔ ۸۵۷مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم←شمارهٔ ۸۵۸مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم←شمارهٔ ۸۵۹خبرت هست که چون با تو درآمیخته‌ام←شمارهٔ ۸۶۰منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم←شمارهٔ ۸۶۱سر قدم کردم ز شوق و دست از پا می‌کشم←شمارهٔ ۸۶۲نار ابراهیم شد نور کلیم←شمارهٔ ۸۶۳از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم←شمارهٔ ۸۶۴زبسکه مهر تو آمیخته بجان و تنم←شمارهٔ ۸۶۵ما زآزادگان پادشهیم←شمارهٔ ۸۶۶ای که به‌ جاه و منزلت ره نبرد خیال من←شمارهٔ ۸۶۷چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن←شمارهٔ ۸۶۸شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن←شمارهٔ ۸۶۹طره عنبرین پریشان کن←شمارهٔ ۸۷۰ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن←شمارهٔ ۸۷۱ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من←شمارهٔ ۸۷۲گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون←شمارهٔ ۸۷۳نیمه شب ای برق آه من شرری زن←شمارهٔ ۸۷۴ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان←شمارهٔ ۸۷۵نمی‌گردد سپهر الا به حکم رای درویشان←شمارهٔ ۸۷۶دلا با خوبرویان عهد بستن←شمارهٔ ۸۷۷چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان←شمارهٔ ۸۷۸چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن←شمارهٔ ۸۷۹ای ز سنبل پرده بسته بر سمن←شمارهٔ ۸۸۰چگونه شکر گویم زطالع میمون←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth