→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۶۰۱باز دل زآتش سودای تو درمی گیرد←شمارهٔ ۶۰۲شور در زیر فلک زان لعل میگون شد بلند←شمارهٔ ۶۰۳هر که از چشم تو کیفیت والا دارد←شمارهٔ ۶۰۴اسم باید که موافق بمسمی باشد←شمارهٔ ۶۰۵ز آهم حسن روی یار بیاندازه میگردد←شمارهٔ ۶۰۶خوی آن جور آشنا بیگانه از هوشم کند←شمارهٔ ۶۰۷غبارم بر فلک پرواز مانند ملک دارد←شمارهٔ ۶۰۸نخل بلندی است عشق داغ تو بارش بود←شمارهٔ ۶۰۹در فضای سینه چون شاهین یادش بر پرد←شمارهٔ ۶۱۰هوای او فلاطون را زخود بیگانه می سازد←شمارهٔ ۶۱۱دل غافل ز ریاضت به صفایی نرسید←شمارهٔ ۶۱۲آه اگر از پیش چشم آن سرو قامت بگذرد←شمارهٔ ۶۱۳با لب خشک آنکه در عشق تو دامن تر کند←شمارهٔ ۶۱۴از خطش آیینهٔ عارض مکدر می شود←شمارهٔ ۶۱۵از آن گلگشت با غم بر سر فریاد می آرد←شمارهٔ ۶۱۶زمی حسن فرنگش چون به فکر آب و رنگ افتد←شمارهٔ ۶۱۷نه همین عشق سر و تن دل و جان را هم خورد←شمارهٔ ۶۱۸مار زلفش را نمی دانم چه افسون می کند←شمارهٔ ۶۱۹بگو به پیرمغان که شبها به روی میخواره درنبندد←شمارهٔ ۶۲۰تنها نه چرخ بی سر و پا رقص می کند←شمارهٔ ۶۲۱به لقای تو هر آن دیده که روشن باشد←شمارهٔ ۶۲۲از سخن یک جو نه بر قدر سخن پرور فزود←شمارهٔ ۶۲۳بس که گوهر بر کنارم چشم خونپالا فشاند←شمارهٔ ۶۲۴از زمین و آسمان هرگز دلم آبی نخورد←شمارهٔ ۶۲۵کسی که در طلبش درد جستجو دارد←شمارهٔ ۶۲۶زخم دلم چو غنچه فراهم نمی شود←شمارهٔ ۶۲۷چو آفتاب جمال تو آشکاره شود←شمارهٔ ۶۲۸غنچه در صحن چمن دل را نه آسان واکند←شمارهٔ ۶۲۹سوار شو که جمالت یکی شود←شمارهٔ ۶۳۰چه کامها که قدح از تو برنمی گیرد←شمارهٔ ۶۳۱گل فیض از ریاض حسن زاهد چیدنی دارد←شمارهٔ ۶۳۲آمدی چون چشم روزن دیده بیخواب از تو شد←شمارهٔ ۶۳۳پیچ و خم مو را چو آن مشکین سلاسل میدهد←شمارهٔ ۶۳۴چو او در بزم ارباب هوس میرفت و میآمد←شمارهٔ ۶۳۵آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود←شمارهٔ ۶۳۶در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند←شمارهٔ ۶۳۷سالکانی که به خورشید رخت دل بستند←شمارهٔ ۶۳۸کامت چو در شوی به خطرها همی دهند←شمارهٔ ۶۳۹چو از فکر کام تو حاصل شود←شمارهٔ ۶۴۰هرکه در عشقت ز مژگان اشک نابش میچکد←