→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۶۱شب که دل اندیشهٔ آن نشتر مژگان کند←شمارهٔ ۵۶۲هر سحر کز روزن آن رشک پری سر می کشد←شمارهٔ ۵۶۳از سینه دل جدا به تپیدن نمی شود←شمارهٔ ۵۶۴مفت رندی است که کام از لب ساغر گیرد←شمارهٔ ۵۶۵رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد←شمارهٔ ۵۶۶زورآوران که پنجهٔ افلاک می برند←شمارهٔ ۵۶۷خامه ام گاهی به او گر نامه ای انشا کند←شمارهٔ ۵۶۸دلها بسی بر آتش حسنش سپند شد←شمارهٔ ۵۶۹چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون میرود←شمارهٔ ۵۷۰از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند←شمارهٔ ۵۷۱ای خضر هر که مست شراب جنون بود←شمارهٔ ۵۷۲چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند←شمارهٔ ۵۷۳سرو من چون به سر شوخی انداز آمد←شمارهٔ ۵۷۴میرود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود←شمارهٔ ۵۷۵می توان صد عمر داد ناله و فریاد داد←شمارهٔ ۵۷۶شکست از جوش غم بازار رنگم ناله پیدا شد←شمارهٔ ۵۷۷نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد←شمارهٔ ۵۷۸عاقلان موعظه را زیب ده هوش کنند←شمارهٔ ۵۷۹ز چشمم جز سرشک لعلگون بیرون نمیآید←شمارهٔ ۵۸۰لاله آسا هر که در عشق تو خون آشام شد←شمارهٔ ۵۸۱بی تو چشمم حلقهٔ گلدام حیرانی مباد←شمارهٔ ۵۸۲زفن خویش نفعی اهل فن هرگز نمی یابد←شمارهٔ ۵۸۳کس به سعی از پای دل زنجیر نتواند گشود←شمارهٔ ۵۸۴بی تو دل در خوردن غم مرغ آتشخوار بود←شمارهٔ ۵۸۵سرخی از لعل تو زایل به مکیدن نشود←شمارهٔ ۵۸۶زهجرت همچو خارا در تنم آتش نهان باشد←شمارهٔ ۵۸۷دلا ببال که روزی غبار خواهی شد←شمارهٔ ۵۸۸غنچه تا بگشود لب، خونیندلم آمد به یاد←شمارهٔ ۵۸۹گل داغ سر پرشور سودا عالمی دارد←شمارهٔ ۵۹۰شور خندیدن گل چون به سر جوش آید←شمارهٔ ۵۹۱رنگ حسن گل رخان هند را چون ریختند←شمارهٔ ۵۹۲یاد رخسار تو تا در جیب دل گلها فشاند←شمارهٔ ۵۹۳اشکم چون خون زدیده چکان بی تو می رود←شمارهٔ ۵۹۴دلم را گریه بر مژگان آتش بار می آرد←شمارهٔ ۵۹۵در سینه آنچه این دل مایوس می کند←شمارهٔ ۵۹۶رفتی و نقش فنایت زیب آن کاشانه ماند←شمارهٔ ۵۹۷بسکه از آهم هوا امشب کدورتناک بود←شمارهٔ ۵۹۸زجوش ناز دندانت در نایاب را ماند←شمارهٔ ۵۹۹تا غنچهٔ دل بلبل گل پیرهنی شد←شمارهٔ ۶۰۰شوخی ات چون شیوهٔ عاشقکشی بنیاد کرد←