شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۶۴۱آنکه زلفش به دلم دست تطاول پیچد←شمارهٔ ۶۴۲عجزم از عشق محال است عنان تاب شود←شمارهٔ ۶۴۳بلبلی نیست دل خسته که نالان نشود←شمارهٔ ۶۴۴ز روز حشر شهید ترا چه بیم بود←شمارهٔ ۶۴۵چشم مخمور تو چون بازار صهبا بشکند←شمارهٔ ۶۴۶تا بر رخ تو زلف پریشان نمی شود←شمارهٔ ۶۴۷گل به آن روی نکو می ماند←شمارهٔ ۶۴۸رهی از خود نرفتن غیر گمراهی نمی‌باشد←شمارهٔ ۶۴۹دل به قدر عقل هر کس را اسیر غم شود←شمارهٔ ۶۵۰در این زمانه خوشش باد اگر غمی دارد←شمارهٔ ۶۵۱زموج چین توانی ساده کردن گر جبین خود←شمارهٔ ۶۵۲می نشاط که در جام شاه ریخته اند←شمارهٔ ۶۵۳فصل نوبهاران است ابر در خروش آمد←شمارهٔ ۶۵۴عشاق همچو دل به بر شیر خفته اند←شمارهٔ ۶۵۵لب تو چون نمک نوشخند خواهد شد←شمارهٔ ۶۵۶هر که محو جلوهٔ جانان شود، جانان شود←شمارهٔ ۶۵۷طعن ها زاهد به عشق پاک دامن می زند←شمارهٔ ۶۵۸غنچه مانند این دهن باشد←شمارهٔ ۶۵۹می به جام گل از آن رخسار زیبا ریختند←شمارهٔ ۶۶۰بحر را چشم تر ما از نظر می افکند←شمارهٔ ۶۶۱به قدر دستگه پامال حب مال خواهی شد←شمارهٔ ۶۶۲صید خلق اهل ریا در گوشه گیری دیده اند←شمارهٔ ۶۶۳سوار ابلق لیل و نهار خود باشد←شمارهٔ ۶۶۴چو مهر دوست مرا در حریم جان تابد←شمارهٔ ۶۶۵آیینه با وقار تو سیماب می شود←شمارهٔ ۶۶۶از شور جنون هیچ کس آگاه نمی بود←شمارهٔ ۶۶۷اگر غبار ره یار می توانی شد←شمارهٔ ۶۶۸شب که حالم زغم هجر تو دیگرگون بود←شمارهٔ ۶۶۹سوی گلشن شو اکسیر حیاتت گر هوس باشد←شمارهٔ ۶۷۰آن دم که باده کلفتم از سینه می برد←شمارهٔ ۶۷۱خط به گرد عارضش گرد شمیم گل بود←شمارهٔ ۶۷۲شب که در ساغر شراب ارغوان افکنده بود←شمارهٔ ۶۷۳دایما خون دلم زان زلف و کاکل می‌چکد←شمارهٔ ۶۷۴عیار ناقصان از فکر کامل می تواند شد←شمارهٔ ۶۷۵غمی به خاطرم از بیش و کم نمی آید←شمارهٔ ۶۷۶چو انگشتان نایی دایما در رقص می آید←شمارهٔ ۶۷۷تا چند رود دل پی کاری که ندارد←شمارهٔ ۶۷۸دست خواهش تا توان از مدعا باید کشید←شمارهٔ ۶۷۹لب خندان به تو ای غنچه دهن بخشیدند←شمارهٔ ۶۸۰دگر بوی کبابم از دل آواره می آید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth