شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۷۶۱هوای خلد ندارم به کوی یار قسم←شمارهٔ ۷۶۲ز دست دل گهی در آتش و گه در چمن باشم←شمارهٔ ۷۶۳خوش آن نفس که غباری ز خاک کوی تو باشم←شمارهٔ ۷۶۴در نظر نقش و نگارت می کشم←شمارهٔ ۷۶۵تفسیر خموشی شده گویایی عشقم←شمارهٔ ۷۶۶حدیث لعل تو را گرچه مختصر دانم←شمارهٔ ۷۶۷ز چشم تر نمی‌آید تماشایی که من دانم←شمارهٔ ۷۶۸اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم←شمارهٔ ۷۶۹کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم←شمارهٔ ۷۷۰صلحم نساخت با تو در جنگ می زنم←شمارهٔ ۷۷۱مستم پیاله بر سر افسانه می زنم←شمارهٔ ۷۷۲صد زبان گر بهر عذر مدعا پیدا کنم←شمارهٔ ۷۷۳کو جنون کز سنگ طفلان خانه‌ای پیدا کنم←شمارهٔ ۷۷۴کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم←شمارهٔ ۷۷۵از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم←شمارهٔ ۷۷۶کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم←شمارهٔ ۷۷۷آن را که من زمال جهان محتشم کنم←شمارهٔ ۷۷۸یاد چشمی را به افسون رام الفت می‌کنم←شمارهٔ ۷۷۹گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم←شمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی می‌کنم←شمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منم←شمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم←شمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم←شمارهٔ ۷۸۴پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم←شمارهٔ ۷۸۵با خون دل غبار خطش را سرشته ایم←شمارهٔ ۷۸۶سیماب توشه سفر خواب کرده ایم←شمارهٔ ۷۸۷تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم←شمارهٔ ۷۸۸مصرع پیچیده زنجیر سودا خوانده ایم←شمارهٔ ۷۸۹تا از دل و دین جدا نگشتیم←شمارهٔ ۷۹۰چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم←شمارهٔ ۷۹۱عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم←شمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم←شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم←شمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیم←شمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیم←شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم←شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم←شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان←شمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشان←شمارهٔ ۸۰۰محراب دعا ساخته ام آن صف مژگان←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth