شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۰۱ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردن←شمارهٔ ۸۰۲بهانه را پر پرواز می توان کردن←شمارهٔ ۸۰۳گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن←شمارهٔ ۸۰۴خوش بهشتی است روی او دیدن←شمارهٔ ۸۰۵به نهانخانه وحدت گذری پیدا کن←شمارهٔ ۸۰۶حال زار مرا تماشا کن←شمارهٔ ۸۰۷دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن←شمارهٔ ۸۰۸می بین چنین و یک نگه آشنا مکن←شمارهٔ ۸۰۹قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن←شمارهٔ ۸۱۰جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن←شمارهٔ ۸۱۱زاهد به جان زهد که آزار من مکن←شمارهٔ ۸۱۲زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن←شمارهٔ ۸۱۳خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن←شمارهٔ ۸۱۴دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن←شمارهٔ ۸۱۵شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من←شمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من←شمارهٔ ۸۱۷بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من←شمارهٔ ۸۱۸گه استغنا گهی رو دیده ام من←شمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم من←شمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من←شمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون من←شمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه من←شمارهٔ ۸۲۳گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون←شمارهٔ ۸۲۴دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این←شمارهٔ ۸۲۵چشم بیگانگی پناه ببین←شمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین←شمارهٔ ۸۲۷سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین←شمارهٔ ۸۲۸صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او←شمارهٔ ۸۲۹سرو رعنا غبار جلوه او←شمارهٔ ۸۳۰رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو←شمارهٔ ۸۳۱بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو←شمارهٔ ۸۳۲خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو←شمارهٔ ۸۳۳نگه خون شد به چشم دیدنی کو←شمارهٔ ۸۳۴گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کو←شمارهٔ ۸۳۵هر نقش قدم چشمه خون است در این راه←شمارهٔ ۸۳۶خبر ز سوز نداری سروده نای که چه←شمارهٔ ۸۳۷طفل است و بدخو جوید بهانه←شمارهٔ ۸۳۸همه تن آینه ای دست بر آیینه منه←شمارهٔ ۸۳۹چشم است و نور دیده خیالت در آینه←شمارهٔ ۸۴۰اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth
غزلیات — اسیر شهرستانی — صفحهٔ ۲۱ | خیال نو