شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاررفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱مرا دیوانه آن جانانه دارد←شمارهٔ ۸۲به عالم شادمان رندی زید کز هر غمی خندد←شمارهٔ ۸۳مرا خاطر از آن بی غم نباشد←شمارهٔ ۸۴از برم ای نگار حور نژاد←شمارهٔ ۸۵تا کی ای زیبا صنم تا چند ای حوری نژاد←شمارهٔ ۸۶مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند←شمارهٔ ۸۷هر که یک لحظه حدیث غم من گوش کند←شمارهٔ ۸۸نمی خواهی دلم چون شاد [و] می خواهی غمین باشد←شمارهٔ ۸۹زین پریشانان مکش دامن که حیران تواند←شمارهٔ ۹۰ترک تو چون ز دل کسی ای دلستان کند←شمارهٔ ۹۱دلش دادم که با او همدم و هم خانه خواهم شد←شمارهٔ ۹۲گر چرخ فلک با همه کس جور و جفا کرد←شمارهٔ ۹۳خوش آنکه شب غمم سر آید←شمارهٔ ۹۴فغان که مدعیان از منت جدا کردند←شمارهٔ ۹۵دلم به وصل تو روزی که شادمان باشد←شمارهٔ ۹۶کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید←شمارهٔ ۹۷غنچه و سرو کار آن قد و دهن نمی کند←شمارهٔ ۹۸ز کوی یار به من زان خبر نمی آید←شمارهٔ ۹۹آنچنان از تب عشق تو تنم می‌سوزد←شمارهٔ ۱۰۰خوشا کسی که کباب و شراب با تو خورد←شمارهٔ ۱۰۱آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کرد←شمارهٔ ۱۰۲نه مهر، خوبی روی ترا نه مه دارد←شمارهٔ ۱۰۳مگر از سینه ی من دل برآید←شمارهٔ ۱۰۴دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذرد←شمارهٔ ۱۰۵مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود←شمارهٔ ۱۰۶گر ناله ی زارم اثری داشته باشد←شمارهٔ ۱۰۷چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد←شمارهٔ ۱۰۸به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد←شمارهٔ ۱۰۹سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد←شمارهٔ ۱۱۰عاشق یاری جفا بسیار می‌باید کشید←شمارهٔ ۱۱۱کی به من رحم دگر خواهی کرد←شمارهٔ ۱۱۲بینم اگر به جز تو زیانم بدیده باد←شمارهٔ ۱۱۳شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود←شمارهٔ ۱۱۴نکویان را وفا آئین پسندند←شمارهٔ ۱۱۵دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم دارد←شمارهٔ ۱۱۶ای کرده ز خود بی خبرت یاد خداداد←شمارهٔ ۱۱۷به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر ندارد←شمارهٔ ۱۱۸هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامد←شمارهٔ ۱۱۹کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند←شمارهٔ ۱۲۰گفتم آن لعل لب از شیره جان ساخته‌اند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth