شعر را زندگی کن
→ هلالی جغتاییهلالی جغتایی
هلالی جغتایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم←شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم←شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم←شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم←شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم←شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم←شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم←شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟←شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!←شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟←شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم←شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم←شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم←شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم←شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم←شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم←شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم←شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟←شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟←شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟←شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم←شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟←شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟←شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟←شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟←شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟←شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم←شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟←شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم←شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟←شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم←شمارهٔ ۲۷۲عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم←شمارهٔ ۲۷۳جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم←شمارهٔ ۲۷۴من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم←شمارهٔ ۲۷۵چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم←شمارهٔ ۲۷۶ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم←شمارهٔ ۲۷۷نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم←شمارهٔ ۲۷۸خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم←شمارهٔ ۲۷۹بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم←شمارهٔ ۲۸۰خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth