→ هلالی جغتاییهلالی جغتایی
هلالی جغتایی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۸۱هر خوبیای، که از همه خوبان شنیدهایم←شمارهٔ ۲۸۲روز عیدست، سر راهگذاری گیریم←شمارهٔ ۲۸۳زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم←شمارهٔ ۲۸۴خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم←شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم←شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم←شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم←شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم←شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بیرحمی جانان به که گویم؟←شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهیام←شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان←شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران←شمارهٔ ۲۹۳ای پریچهره من، چند نشینی بکسان؟←شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان←شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان←شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمیست عشق، که گفتن نمیتوان←شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان←شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بیرخِ جانان دادن←شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟←شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن←شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن←شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن←شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن←شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن←شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن←شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن←شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من←شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من←شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من←شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من←شمارهٔ ۳۱۱پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من←شمارهٔ ۳۱۲دل خون شد از امید و نشد یار یار من←شمارهٔ ۳۱۳در کوی بتان نیست کسی زارتر از من←شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من←شمارهٔ ۳۱۵تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟←شمارهٔ ۳۱۶ای قدت نازک نهال جویبار چشم من←شمارهٔ ۳۱۷فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من←شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟←شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!←شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من←