شعر را زندگی کن
→ هلالی جغتاییهلالی جغتایی
هلالی جغتایی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش←شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش←شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش←شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش←شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش←شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش←شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش←شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش←شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص←شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص←شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض←شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط←شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟←شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع←شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!←شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف←شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق←شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک←شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال←شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل←شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل←شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل←شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم←شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام←شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!←شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام←شمارهٔ ۲۲۷ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم←شمارهٔ ۲۲۸به یارِ بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم←شمارهٔ ۲۲۹هر شب بسر کوی تو از پای در افتم←شمارهٔ ۲۳۰براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم←شمارهٔ ۲۳۱اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم←شمارهٔ ۲۳۲بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم←شمارهٔ ۲۳۳عیدست، برون آی، که حیران تو گردم←شمارهٔ ۲۳۴ز پیر میکده عمری در التماس شدم←شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم←شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم←شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم←شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم←شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم←شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth