شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۵۲۱مرا که جان به دهان از فراق یار برآمد←شمارهٔ ۵۲۲از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد←شمارهٔ ۵۲۳هین که هنگام نای و نوش آمد←شمارهٔ ۵۲۴باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد←شمارهٔ ۵۲۵ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد←شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد←شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند←شمارهٔ ۵۲۸محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند←شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند←شمارهٔ ۵۳۰چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند←شمارهٔ ۵۳۱کسانی که ما را ندانسته‌اند←شمارهٔ ۵۳۲سر به سر رازی که با من گفته‌اند←شمارهٔ ۵۳۳دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اند←شمارهٔ ۵۳۴عاقلان بسیار از من احتراز آورده اند←شمارهٔ ۵۳۵ساکنانی که قدم در ره مقصد زده اند←شمارهٔ ۵۳۶بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند←شمارهٔ ۵۳۷مکر و تزویر به هم در بستند←شمارهٔ ۵۳۸یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند←شمارهٔ ۵۳۹هزار بار از آن بهتری که می گفتند←شمارهٔ ۵۴۰از مبادی که مرا سر به جهان در دادند←شمارهٔ ۵۴۱دکانِ رازِ من گویی به سر بازار بنهادند←شمارهٔ ۵۴۲مرا به دردِ دل از دوستان جدا کردند←شمارهٔ ۵۴۳هر چند که می حرام کردند←شمارهٔ ۵۴۴جماعتی که محبت ز فطرت آوردند←شمارهٔ ۵۴۵یا خود همه کس فتنهء بالای بلندند←شمارهٔ ۵۴۶آن‌ها که به دوست راه دارند←شمارهٔ ۵۴۷حور چشمان ملایک منظرند←شمارهٔ ۵۴۸این حوریان مگر ز سماوات می‌رسند←شمارهٔ ۵۴۹آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند←شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند←شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند←شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند←شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند←شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند←شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند←شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند←شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند←شمارهٔ ۵۵۸به قول نکردی وفا چنین نکنند←شمارهٔ ۵۵۹خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند←شمارهٔ ۵۶۰مرا تا با تو افتاده ست پیوند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth