→ دیوان اشعاراسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم←شمارهٔ ۴۰۲من که در کوی غم عشق تو سرگردانم←شمارهٔ ۴۰۳در طریقت سالها در نار محنت سوختیم←شمارهٔ ۴۰۴ازآن می تا بنوشیدم دو سه جام←شمارهٔ ۴۰۵مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام←شمارهٔ ۴۰۶ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم←شمارهٔ ۴۰۷من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم←شمارهٔ ۴۰۸چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنم←شمارهٔ ۴۰۹جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم←شمارهٔ ۴۱۰تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم←شمارهٔ ۴۱۱من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم←شمارهٔ ۴۱۲من مست عشقم زاهدا با ما مگو از عقل و دین←شمارهٔ ۴۱۳پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان←شمارهٔ ۴۱۴ای صبح تجلی جمالت رخ انسان←شمارهٔ ۴۱۵آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان←شمارهٔ ۴۱۶ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان←شمارهٔ ۴۱۷حسن جان افزای روی او عیان←شمارهٔ ۴۱۸رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین←شمارهٔ ۴۱۹کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین←شمارهٔ ۴۲۰عاشقیم و رند و بی نام و نشان←شمارهٔ ۴۲۱آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون←شمارهٔ ۴۲۲مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین←شمارهٔ ۴۲۳ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان←شمارهٔ ۴۲۴جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقان←شمارهٔ ۴۲۵بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان←شمارهٔ ۴۲۶چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان←شمارهٔ ۴۲۷از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان←شمارهٔ ۴۲۸آئینه جمال تو شد صورت حسن←شمارهٔ ۴۲۹ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من←شمارهٔ ۴۳۰جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان←شمارهٔ ۴۳۱تا بما دیدی جمال خویشتن←شمارهٔ ۴۳۲ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان←شمارهٔ ۴۳۳دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان←شمارهٔ ۴۳۴هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان←شمارهٔ ۴۳۵ازمی شوق جمال روی جانان همچو من←شمارهٔ ۴۳۶ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان←شمارهٔ ۴۳۷مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من←شمارهٔ ۴۳۸ز نار شوق تو ای جان جانان←شمارهٔ ۴۳۹الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن←شمارهٔ ۴۴۰رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان←