→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست←شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت←شمارهٔ ۸۳بادهی صافم خلاص از آب حیوان کردهاست←شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست←شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست←شمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست←شمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست←شمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست←شمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینست←شمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت←شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست←شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست←شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست←شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست←شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست←شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست←شمارهٔ ۹۷جفای لالهرخان راحت و فراغ من است←شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست←شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست←شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست←شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت←شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست←شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست←شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست←شمارهٔ ۱۰۵به رویم میشوی خندان و چشمم از تو خونریزست←شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست←شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست←شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست←شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است←شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست←شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست←شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست←شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست←شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است←شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست←شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست←شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست←شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گلها ز خواب شست←شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذرهای خالی ز دوست←شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است←