شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱کو محرمی که قصه‌ی تو در میان نهم←شمارهٔ ۱۲۲بی‌شب زلف تو سیه‌روزم←شمارهٔ ۱۲۳چون با غم تو قرار گیرم←شمارهٔ ۱۲۴ره صد رهگذرت می‌دارم←شمارهٔ ۱۲۵با آنکه در میان دل آتش همی‌زنم←شمارهٔ ۱۲۶کارم از عشق به جان است، چه تدبیر کنم؟←شمارهٔ ۱۲۷شبِ دوش، با دوست می خورده‌ام←شمارهٔ ۱۲۸خیز تا دست طرب یک دم، به جام می‌زنیم←شمارهٔ ۱۲۹آنم که زین بر اسب تمنا نهاده‌ام←شمارهٔ ۱۳۰در فراق تو سوخت این جگرم←شمارهٔ ۱۳۱به حق آن، که جز از تو، کسی گزیده نی‌ام←شمارهٔ ۱۳۲به هر کژم که نهی نقش خویش می‌بینم←شمارهٔ ۱۳۳می‌روم از غم عشق تو چنان بی‌خبرم←شمارهٔ ۱۳۴وه که امروز به حال دگرم←شمارهٔ ۱۳۵ساقی من از خمار شبانه مشوشم←شمارهٔ ۱۳۶پردردم و بمانده ز درمان خویشتن←شمارهٔ ۱۳۷خه خه آن سوسن سیرابش بین←شمارهٔ ۱۳۸ای سعی کرده عشق تو در خون و جان من←شمارهٔ ۱۳۹ای برگشاده دست به بیداد عاشقان←شمارهٔ ۱۴۰ای جهان را، یادگار از طغرل و الب ارسلان←شمارهٔ ۱۴۱چیست، شرط عاشقان؟ با بینوائی ساختن←شمارهٔ ۱۴۲این چرخ دغاپیشه دست خوش خوی تو←شمارهٔ ۱۴۳از رهی روی بگردان و برو←شمارهٔ ۱۴۴ای در دل و جان سواری تو←شمارهٔ ۱۴۵باز دل را تازه شد درد کهن با یار نو←شمارهٔ ۱۴۶سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای او←شمارهٔ ۱۴۷داد دلم نمی‌دهد زلف ستم‌پرست تو←شمارهٔ ۱۴۸ای شکرخای شده گوش از تو←شمارهٔ ۱۴۹ای مرهم هر سینهٔ مجروح، لب تو←شمارهٔ ۱۵۰ای همه شیران اسیر دام تو←شمارهٔ ۱۵۱ای شکار‌آویز دل فتراک تو←شمارهٔ ۱۵۲گوهر دیده کرد‌ه‌ام، پیشکش جمال تو←شمارهٔ ۱۵۳ما مانده‌ایم و جانی، در دست غم بمانده←شمارهٔ ۱۵۴ای مرا چون جان گرامی جام جان‌پرور بخواه←شمارهٔ ۱۵۵ای غمت در جان من آویخته←شمارهٔ ۱۵۶توسن به سر عنان به من ده←شمارهٔ ۱۵۷گره مشک، بر سمن چه زنی؟←شمارهٔ ۱۵۸پسرا، هست روز آن که تو روی در وفا کنی←شمارهٔ ۱۵۹دگر بار ای دل سنگین فتادی!←شمارهٔ ۱۶۰دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth