شعر را زندگی کن
فضولی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱یار خواهی دلا ز جان بگذر←شمارهٔ ۲۰۲می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر←شمارهٔ ۲۰۳خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر←شمارهٔ ۲۰۴می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر←شمارهٔ ۲۰۵ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر←شمارهٔ ۲۰۶سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز←شمارهٔ ۲۰۷خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز←شمارهٔ ۲۰۸دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز←شمارهٔ ۲۰۹دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز←شمارهٔ ۲۱۰دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز←شمارهٔ ۲۱۱شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس←شمارهٔ ۲۱۲غمت روز تنهاییم یار بس←شمارهٔ ۲۱۳چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس←شمارهٔ ۲۱۴نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس←شمارهٔ ۲۱۵ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کس←شمارهٔ ۲۱۶یارب بحق حرمت رندان درد نوش←شمارهٔ ۲۱۷پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش←شمارهٔ ۲۱۸مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش←شمارهٔ ۲۱۹چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش←شمارهٔ ۲۲۰جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش←شمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویش←شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش←شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش←شمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش←شمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص←شمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض←شمارهٔ ۲۲۷گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط←شمارهٔ ۲۲۸به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ←شمارهٔ ۲۲۹سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع←شمارهٔ ۲۳۰گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ←شمارهٔ ۲۳۱گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغ←شمارهٔ ۲۳۲به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف←شمارهٔ ۲۳۳قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف←شمارهٔ ۲۳۴گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق←شمارهٔ ۲۳۵باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق←شمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیق←شمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشق←شمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق←شمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک←شمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth