→ دیوان اشعار فارسیفضولی
فضولی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد←شمارهٔ ۱۶۲ببزم او سخن از درد من نمی گذرد←شمارهٔ ۱۶۳تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند←شمارهٔ ۱۶۴جان بیرون رفته را بویت به تن میآورد←شمارهٔ ۱۶۵دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد←شمارهٔ ۱۶۶نشاطم میکشد چون از تنم پیکان برون آید←شمارهٔ ۱۶۷ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد←شمارهٔ ۱۶۸در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد←شمارهٔ ۱۶۹دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد←شمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه ندارد←شمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد←شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید←شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود←شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود←شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی مینماید گه جفایی میکند←شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد←شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند←شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان میپرورد←شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند←شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد←شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد←شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه میسوزد←شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید←شمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیمبری داشته باشد←شمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین میباید←شمارهٔ ۱۸۶میکنم اظهار غم ساقی شرابم میدهد←شمارهٔ ۱۸۷نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد←شمارهٔ ۱۸۸رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد←شمارهٔ ۱۸۹چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد←شمارهٔ ۱۹۰ناله گره از رشته کارم نگشاید←شمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند←شمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد←شمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد←شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد←شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید←شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود←شمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید←شمارهٔ ۱۹۸به درد و محنت بسیار ما را یار میداند←شمارهٔ ۱۹۹بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ←شمارهٔ ۲۰۰ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر←