→ دیوان اشعار فارسیفضولی
فضولی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل←شمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حال←شمارهٔ ۲۴۳ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل←شمارهٔ ۲۴۴ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایل←شمارهٔ ۲۴۵متصل دارد سر سودای ابروی تو دل←شمارهٔ ۲۴۶بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل←شمارهٔ ۲۴۷شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل←شمارهٔ ۲۴۸مه من از تو غم بی حساب دارد دل←شمارهٔ ۲۴۹زبان مرغ می داند مگر گل←شمارهٔ ۲۵۰تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل←شمارهٔ ۲۵۱ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم←شمارهٔ ۲۵۲ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم←شمارهٔ ۲۵۳من که بیلالهرخی ساکن گلخن شدهام←شمارهٔ ۲۵۴منم که بیتو گرفتار صد بلا شدهام←شمارهٔ ۲۵۵بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم←شمارهٔ ۲۵۶نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم←شمارهٔ ۲۵۷بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم←شمارهٔ ۲۵۸نه مژگانست کز خونابه دل لالهگون کردم←شمارهٔ ۲۵۹نه از تیری که بر دل میزنی چندین فغان دارم←شمارهٔ ۲۶۰اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم←شمارهٔ ۲۶۱نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم←شمارهٔ ۲۶۲در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم←شمارهٔ ۲۶۳به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم←شمارهٔ ۲۶۴رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم←شمارهٔ ۲۶۵جان را به لعل چون شکرت تا سپردهام←شمارهٔ ۲۶۶چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم←شمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم←شمارهٔ ۲۶۸به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم←شمارهٔ ۲۶۹گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم←شمارهٔ ۲۷۰درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم←شمارهٔ ۲۷۱بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم←شمارهٔ ۲۷۲بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم←شمارهٔ ۲۷۳عمریست ای پری که رخت را ندیدهایم←شمارهٔ ۲۷۴آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم←شمارهٔ ۲۷۵بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم←شمارهٔ ۲۷۶با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایم←شمارهٔ ۲۷۷خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم←شمارهٔ ۲۷۸بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام←شمارهٔ ۲۷۹زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم←شمارهٔ ۲۸۰هر لحظه صد جفا ز بلای تو میکشم←