شعر را زندگی کن
→ شاه نعمت‌الله ولیشاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۱۰۰۱بایزید است جان و هم جانان دل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۲جام گیتی نماست یعنی دل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۳اگر ذوق خوشی خواهی حریفی کن دمی بادل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۴حاصل ما دل است و حاصل دل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۵دل طالب یار و یار در دل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۶به جز درد سر از غافل چه حاصل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۷من چنین سرمست یارم سن نجک من سویله گل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۸دختری بر باد داده غنچهٔ خندان گل←غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ز آفتاب مهر او تابنده‌ام←غزل شمارهٔ ۱۰۱۰شکر گویم که باز سر مستم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۱علم صید است و قید کن محکم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۲نیم شب خوش آفتابی دیده‌ایم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۳در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۴خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۵دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۶گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۷چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۸مائیم ز نار عشق آدم←غزل شمارهٔ ۱۰۱۹باز رستیم از وجود و از عدم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۰فارغیم از وجود و هم ز عدم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۱آفتابیست حضرت آدم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۲در آینهٔ وجود آدم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۳سه نقطه یک الف همی نگرم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۴شیخ ما بود در حرم محرم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۵منصب مستان ما ترک وجود و عدم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۶مقصود توئی ز جمله عالم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۷همدمی گر طلب کنی یک دم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۸تا بود عشق تو بود من عاشق تو بودم←غزل شمارهٔ ۱۰۲۹در مجمر عشق سوخت عودم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۰سالها شد که به جان طالب جانان خودم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۱مدتی شد که به جان در پی جانان خودم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۲تا جمالش دیده ام حیران شدم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۳عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۴نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۵در خرابات گرد گردیدم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۶روشن است از نور رویش چشم مست سیدم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۷به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۸عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم←غزل شمارهٔ ۱۰۳۹توبه از زهد و زاهدی کردم←غزل شمارهٔ ۱۰۴۰گر بر افروزد آتش در دم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth