→ فاتحة الشبابجامی
جامی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۳۲۱چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید←شمارهٔ ۳۲۲به چنگ غم دلم از ناله تنگ میآید←شمارهٔ ۳۲۳به سینه گر نه غمت دمبدم فرود آید←شمارهٔ ۳۲۴چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید←شمارهٔ ۳۲۵در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید←شمارهٔ ۳۲۶دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود←شمارهٔ ۳۲۷دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود←شمارهٔ ۳۲۸دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود←شمارهٔ ۳۲۹تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود←شمارهٔ ۳۳۰گر نماند آن غنچه لب با من چنان خندان که بود←شمارهٔ ۳۳۱دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود←شمارهٔ ۳۳۲دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود←شمارهٔ ۳۳۳رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود←شمارهٔ ۳۳۴هرشب از زلف تو حال من پریشانتر بود←شمارهٔ ۳۳۵هر شبم در سر خیال آن لب میگون بود←شمارهٔ ۳۳۶مرا به کوی تو خواهم که خانهای باشد←شمارهٔ ۳۳۷خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد←شمارهٔ ۳۳۸ساقی بیا که میکده را فتح باب شد←شمارهٔ ۳۳۹چون برید از تن رگ جان آه دل آهسته شد←شمارهٔ ۳۴۰دل با خیال آن لب میگون ز دست شد←شمارهٔ ۳۴۱ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد←شمارهٔ ۳۴۲تا دامن آن تازه گل از دست برون شد←شمارهٔ ۳۴۳ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شد←شمارهٔ ۳۴۴تا دلم را پا در آن کو بسته شد←شمارهٔ ۳۴۵باز خون دلم از دیده روان خواهد شد←شمارهٔ ۳۴۶کدام سر که درین آستانه خاک نشد←شمارهٔ ۳۴۷چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود←شمارهٔ ۳۴۸به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود←شمارهٔ ۳۴۹مهر جمالش از دل دیوانه کی شود←شمارهٔ ۳۵۰زان پیشتر که میکده از ما تهی شود←شمارهٔ ۳۵۱هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود←شمارهٔ ۳۵۲جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد←شمارهٔ ۳۵۳طبع مردم سوی خوبان وفاکیش کشد←شمارهٔ ۳۵۴گرنه یار از زلف برقع پیش روی خود کشد←شمارهٔ ۳۵۵بازم کمند شوق به سوی تو میکشد←شمارهٔ ۳۵۶رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید←شمارهٔ ۳۵۷خطت قوت ازان لعل خندان کشید←شمارهٔ ۳۵۸شب دل سوخته آهی ز سر درد کشید←شمارهٔ ۳۵۹دردا که عشق یار به دیوانگی کشید←شمارهٔ ۳۶۰هیچ شب بی تو دلم ناله به گردون نکشید←