شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارقصاب کاشانی
قصاب کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست←شمارهٔ ۸۲تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت←شمارهٔ ۸۳خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است←شمارهٔ ۸۴روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث←شمارهٔ ۸۵همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث←شمارهٔ ۸۶ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث←شمارهٔ ۸۷از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج←شمارهٔ ۸۸ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج←شمارهٔ ۸۹خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج←شمارهٔ ۹۰روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج←شمارهٔ ۹۱خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح←شمارهٔ ۹۲رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح←شمارهٔ ۹۳دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح←شمارهٔ ۹۴مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ←شمارهٔ ۹۵تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ←شمارهٔ ۹۶ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ←شمارهٔ ۹۷آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد←شمارهٔ ۹۸کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند←شمارهٔ ۹۹ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد←شمارهٔ ۱۰۰بوی عود و بید در مجمر مشخص می‌شود←شمارهٔ ۱۰۱به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید←شمارهٔ ۱۰۲بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود←شمارهٔ ۱۰۳اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد←شمارهٔ ۱۰۴به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد←شمارهٔ ۱۰۵عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد←شمارهٔ ۱۰۶هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند←شمارهٔ ۱۰۷در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد←شمارهٔ ۱۰۸برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد←شمارهٔ ۱۰۹لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد←شمارهٔ ۱۱۰نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد←شمارهٔ ۱۱۱عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود←شمارهٔ ۱۱۲دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد←شمارهٔ ۱۱۳گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند←شمارهٔ ۱۱۴سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد←شمارهٔ ۱۱۵عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد←شمارهٔ ۱۱۶نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد←شمارهٔ ۱۱۷آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد←شمارهٔ ۱۱۸تا دست شانه در شکن زلف یار بود←شمارهٔ ۱۱۹ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد←شمارهٔ ۱۲۰دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth