شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیر شاهی
امیر شاهی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱بتان که شیوه جور و ستیز می‌جویند←شمارهٔ ۸۲رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود←شمارهٔ ۸۳شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود←شمارهٔ ۸۴آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود←شمارهٔ ۸۵عمری دهان تنگ توام در خیال بود←شمارهٔ ۸۶رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود←شمارهٔ ۸۷عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود←شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدیسوی باغ آن سروبالا می‌رود←شمارهٔ ۸۹بی‌لبت هردم ز چشم درفشان خون می‌رود←شمارهٔ ۹۰گر به عمری ز من دلشده‌ات یاد آید←شمارهٔ ۹۱باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید←شمارهٔ ۹۲نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید←شمارهٔ ۹۳زلف تو سراسر شکن و تاب نماید←شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید←شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟←شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید←شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار←شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر←شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر←شمارهٔ ۱۰۰سرو ما را هر زمان دل می‌کشد سوی دگر←شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدینه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور←شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندیای سر زلف ترا دل‌های مشتاقان اسیر←شمارهٔ ۱۰۳سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز←شمارهٔ ۱۰۴عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز←شمارهٔ ۱۰۵غم روی تو دارد دل، همین بس←شمارهٔ ۱۰۶ای دوست، شبی به کوی ما باش←شمارهٔ ۱۰۷در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش←شمارهٔ ۱۰۸دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش←شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش←شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش←شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش←شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش←شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش←شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ←شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام←شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم←شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم←شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم←شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم←شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth