→ دیوان اشعارامیر شاهی
امیر شاهی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم←شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم←شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم←شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم←شمارهٔ ۱۲۵هر شب از مستی به سوی خانه ره گم میکنم←شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجیبا تو عمری شد که لاف دوستداری میزنم←شمارهٔ ۱۲۷چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم←شمارهٔ ۱۲۸ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم←شمارهٔ ۱۲۹هر شب بدل حکایت خود در میان نهم←شمارهٔ ۱۳۰بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم←شمارهٔ ۱۳۱تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم←شمارهٔ ۱۳۲ما دل به چین زلف دلارام بستهایم←شمارهٔ ۱۳۳ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم←شمارهٔ ۱۳۴دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم←شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم←شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن←شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان←شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان←شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان←شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن←شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »←شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون←شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این←شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین←شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او←شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او←شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگآمیز تو←شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو←شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو←شمارهٔ ۱۵۰ای باد صبحدم، خبر یار من بگو←شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندیزهی از خطت نرخ عنبر شکسته←شمارهٔ ۱۵۲منم با درد همزانو نشسته←شمارهٔ ۱۵۳مائیم و دلی ز دست رفته←شمارهٔ ۱۵۴ساقیا، لطفی بکن جامی بده←شمارهٔ ۱۵۵من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده←شمارهٔ ۱۵۶زهی عشقت آتش بجان در زده←شمارهٔ ۱۵۷ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده←شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدیای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده←شمارهٔ ۱۵۹ - استقبال از کمال خجندیای بهر قتل ما زده بر ابروان گره←شمارهٔ ۱۶۰تا بستهای به سلسله مشکبو گره←