شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد←شمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند←شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید←شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید←شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد←شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید←شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد←شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد←شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد←شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد←شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد←شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند←شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد←شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند←شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد←شمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند←شمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود←شمارهٔ ۲۱۸منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد←شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند←شمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسند←شمارهٔ ۲۲۱ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد←شمارهٔ ۲۲۲کیم من تا کس از مَرکب برای من فرود آید؟←شمارهٔ ۲۲۳گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته‌اند←شمارهٔ ۲۲۴سحر فغان من آن مَه ز طَرْف بام شنید←شمارهٔ ۲۲۵سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد←شمارهٔ ۲۲۶کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید←شمارهٔ ۲۲۷تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد←شمارهٔ ۲۲۸دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد←شمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود←شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد←شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد←شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید←شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد←شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند←شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید←شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند←شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود←شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد←شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند←شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth