شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید←شمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند←شمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود←شمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کند←شمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد←شمارهٔ ۲۴۶گل آمد و بی یار نشستن که تواند←شمارهٔ ۲۴۷بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود←شمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد←شمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد←شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد←شمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید←شمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخورد←شمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد←شمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآید←شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید←شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید←شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد←شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند←شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد←شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد←شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد←شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد←شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید←شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد←شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد←شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد←شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد←شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید←شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید←شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد←شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود←شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود←شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد←شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند←شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود←شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید←شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود←شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد←شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند←شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth