→ دیوان اشعاربابافغانی
بابافغانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱این باد ز طرف چمن کیست که داند←شمارهٔ ۱۶۲آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند←شمارهٔ ۱۶۳هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید←شمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد←شمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید←شمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی میشود←شمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشود←شمارهٔ ۱۶۸چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود←شمارهٔ ۱۶۹مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند←شمارهٔ ۱۷۰آنی که از تو حرف جفا می توان شنید←شمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید←شمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین میافگند←شمارهٔ ۱۷۳خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد←شمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبند←شمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد←شمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید←شمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند←شمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجد←شمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند←شمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود←شمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شد←شمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد←شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد←شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند←شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک میروید←شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید←شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد←شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد←شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند←شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد←شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید←شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند←شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد←شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه میجوید←شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد←شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند←شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید←شمارهٔ ۱۹۸صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد←شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد←شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند←