→ دیوان اشعاراوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
غزل شمارهٔ ۶۸۱دل به تو دادیم و شکستی، برو←غزل شمارهٔ ۶۸۲حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو←غزل شمارهٔ ۶۸۳امشب از پیش من شیفتهدل دور مرو←غزل شمارهٔ ۶۸۴آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو←غزل شمارهٔ ۶۸۵ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو←غزل شمارهٔ ۶۸۶عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو←غزل شمارهٔ ۶۸۷گر دهد یارت امان ایمن مشو←غزل شمارهٔ ۶۸۸دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو←غزل شمارهٔ ۶۸۹ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه←غزل شمارهٔ ۶۹۰چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه←غزل شمارهٔ ۶۹۱آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته←غزل شمارهٔ ۶۹۲ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته←غزل شمارهٔ ۶۹۳روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته←غزل شمارهٔ ۶۹۴خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته←غزل شمارهٔ ۶۹۵روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته←غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته←غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته←غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته←غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده←غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده←غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده←غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده←غزل شمارهٔ ۷۰۳ساقیا، خیز و یک دو جام بده←غزل شمارهٔ ۷۰۴کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده←غزل شمارهٔ ۷۰۵یا به نزد خویشتن راهم بده←غزل شمارهٔ ۷۰۶شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده←غزل شمارهٔ ۷۰۷ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده←غزل شمارهٔ ۷۰۸چیست آن شهریار در پرده؟←غزل شمارهٔ ۷۰۹دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کرده←غزل شمارهٔ ۷۱۰خیز و کار رفتنت را ساز ده←غزل شمارهٔ ۷۱۱آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده←غزل شمارهٔ ۷۱۲روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده←غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده←غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده←غزل شمارهٔ ۷۱۵ازین نرگس و گل غرورم مده←غزل شمارهٔ ۷۱۶ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده←غزل شمارهٔ ۷۱۷عاشقان درد کش را دردی میخانه ده←غزل شمارهٔ ۷۱۸ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده←غزل شمارهٔ ۷۱۹نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده←غزل شمارهٔ ۷۲۰مینالم ازین کار به سامان نرسیده←