شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است←شمارهٔ ۲۴۲چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است←شمارهٔ ۲۴۳خونم به جور تیغ تو در گردن خودست←شمارهٔ ۲۴۴آن بت که قبله دل عشاق روی اوست←شمارهٔ ۲۴۵نه از طرب هوس گشت با غم افتادست←شمارهٔ ۲۴۶کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست←شمارهٔ ۲۴۷گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است←شمارهٔ ۲۴۸ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش است←شمارهٔ ۲۴۹آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت←شمارهٔ ۲۵۰هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست←شمارهٔ ۲۵۱درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است←شمارهٔ ۲۵۲جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است←شمارهٔ ۲۵۳چشم تو دگر در پی صید دل و جان است←شمارهٔ ۲۵۴پیری خزان تازه بهار جوانی است←شمارهٔ ۲۵۵حیاتی با رخ خوی کرده اوست←شمارهٔ ۲۵۶تشریف کرامت اگر از لطف الهی است←شمارهٔ ۲۵۷مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت←شمارهٔ ۲۵۸ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت←شمارهٔ ۲۵۹تا بر گل تو سنبل پر خم دمیده است←شمارهٔ ۲۶۰امید خلق باقبال و دولت خویش است←شمارهٔ ۲۶۱شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است←شمارهٔ ۲۶۲تو پیش چشم منی چشم من پر آب از چیست←شمارهٔ ۲۶۳چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست←شمارهٔ ۲۶۴رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت←شمارهٔ ۲۶۵چنین حسن و ملاحت با ملک نیست←شمارهٔ ۲۶۶شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت←شمارهٔ ۲۶۷روی تو مصحفی است که در آن خوبی است←شمارهٔ ۲۶۸بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت←شمارهٔ ۲۶۹بود از ازلم درد تو وین درد همان است←شمارهٔ ۲۷۰عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت←شمارهٔ ۲۷۱سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه ات←شمارهٔ ۲۷۲خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت←شمارهٔ ۲۷۳تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است←شمارهٔ ۲۷۴این چه سروست که از گلشن جان خاسته است←شمارهٔ ۲۷۵گه نظاره دلم ایمن از رقیبان است←شمارهٔ ۲۷۶بهلاک خود نپوشم نظر از رخ چو ماهت←شمارهٔ ۲۷۷همچو چنگ افغان من بی‌زخم بیدادی نخاست←شمارهٔ ۲۷۸بکوی میکده آخر سبوی ما بشکست←شمارهٔ ۲۷۹امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست←شمارهٔ ۲۸۰در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth