شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱خرقه پوشی است خودنمایی نیست←شمارهٔ ۳۶۲آیا دیگر چه مدعا داشت←شمارهٔ ۳۶۳فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت←شمارهٔ ۳۶۴رواج ساختگی های روزگار نداشت←شمارهٔ ۳۶۵عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت←شمارهٔ ۳۶۶در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت←شمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت←شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت←شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت←شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت←شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت←شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت←شمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت←شمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشت←شمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت←شمارهٔ ۳۷۶حرف شوقت مختصر خواهم نوشت←شمارهٔ ۳۷۷نامه‌ی شوق تو را گر مختصر خواهم نوشت←شمارهٔ ۳۷۸فلک برات که بر شهپر هما ننوشت←شمارهٔ ۳۷۹دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشت←شمارهٔ ۳۸۰گشته آیینه بیقرار خطت←شمارهٔ ۳۸۱نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعت←شمارهٔ ۳۸۲قرب شاهان بی صدف کی گوهر شهوار یافت←شمارهٔ ۳۸۳می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفت←شمارهٔ ۳۸۴گلستانی که هوای دل نومید گرفت←شمارهٔ ۳۸۵تا غمش در دلم قرار گرفت←شمارهٔ ۳۸۶از قدش جلوه باز کام گرفت←شمارهٔ ۳۸۷آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت←شمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت←شمارهٔ ۳۸۹ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت←شمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت←شمارهٔ ۳۹۱لاله به کف جام دمیدن گرفت←شمارهٔ ۳۹۲شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفت←شمارهٔ ۳۹۳جایی که عقل دامن تدبیر می گرفت←شمارهٔ ۳۹۴فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفت←شمارهٔ ۳۹۵گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفت←شمارهٔ ۳۹۶جلوه حسن تو بس در صورت و معنی گرفت←شمارهٔ ۳۹۷آمد از ذوق تپیدن نفس از یادم رفت←شمارهٔ ۳۹۸از پاک بینشی دل اهل نظر شکفت←شمارهٔ ۳۹۹داروی هوش و هوش ربایی خوشا دلت←شمارهٔ ۴۰۰پرده چشم سمن پیراهنت←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth