شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتاب←شمارهٔ ۱۲۲موجها برده دل ز باغ در آب←شمارهٔ ۱۲۳چه خوش افتاده عکس ماه در آب←شمارهٔ ۱۲۴پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آب←شمارهٔ ۱۲۵عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آب←شمارهٔ ۱۲۶مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب←شمارهٔ ۱۲۷بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب←شمارهٔ ۱۲۸محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشب←شمارهٔ ۱۲۹آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب←شمارهٔ ۱۳۰داغ بر دل می گذارم روز و شب←شمارهٔ ۱۳۱اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب←شمارهٔ ۱۳۲فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالب←شمارهٔ ۱۳۳دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب←شمارهٔ ۱۳۴روز وصل است انتظار غریب←شمارهٔ ۱۳۵می‌پرستی می‌دهد یادم نوای عندلیب←شمارهٔ ۱۳۶از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت←شمارهٔ ۱۳۷می رنگ هوس در دل ویران من انداخت←شمارهٔ ۱۳۸نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت←شمارهٔ ۱۳۹خون بود دل که لذت درد نهان شناخت←شمارهٔ ۱۴۰عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت←شمارهٔ ۱۴۱ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریخت←شمارهٔ ۱۴۲چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریخت←شمارهٔ ۱۴۳خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندت←شمارهٔ ۱۴۴دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت←شمارهٔ ۱۴۵داغ تو ز بسکه سینه تاب است←شمارهٔ ۱۴۶از آنم دل عدوی اضطراب است←شمارهٔ ۱۴۷تو را ز حسن بهار جمال سیراب است←شمارهٔ ۱۴۸از جلوه تو چشم دل و جان لبالب است←شمارهٔ ۱۴۹تا روغن چراغ دلم درد غربت است←شمارهٔ ۱۵۰در آتش عشق تو خرد خام نخست است←شمارهٔ ۱۵۱گر آن دیر آشنا بیگانه مست است←شمارهٔ ۱۵۲از بزم رفتنی که گلستان الفت است←شمارهٔ ۱۵۳صفحه افلاک سرلوح کتاب غفلت است←شمارهٔ ۱۵۴بلبل بیا که ناله ارزان غنیمت است←شمارهٔ ۱۵۵چو نیست قدر وفا طاقت جفا عبث است←شمارهٔ ۱۵۶سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاست←شمارهٔ ۱۵۷رسوای دهرم و غم پنهاینم به جاست←شمارهٔ ۱۵۸یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاست←شمارهٔ ۱۵۹ناله از دل بی خیال گلعذاری بر نخاست←شمارهٔ ۱۶۰به وادیی که مروت پناه صیاد است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth