شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند←شمارهٔ ۱۲۲دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد←شمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود←شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند←شمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشد←شمارهٔ ۱۲۶چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد←شمارهٔ ۱۲۷سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود←شمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بود←شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد←شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد←شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود←شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد←شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود←شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد←شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد←شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند←شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد←شمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذارد←شمارهٔ ۱۳۹بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند←شمارهٔ ۱۴۰هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد←شمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کند←شمارهٔ ۱۴۲از من به حذر یار هوسناک نباشد←شمارهٔ ۱۴۳هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد←شمارهٔ ۱۴۴خواهم که کسم با خبر از راز نباشد←شمارهٔ ۱۴۵دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد←شمارهٔ ۱۴۶یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند←شمارهٔ ۱۴۷ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند←شمارهٔ ۱۴۸دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد←شمارهٔ ۱۴۹ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد←شمارهٔ ۱۵۰اگر زین پیش بر دستم دلی بود←شمارهٔ ۱۵۱مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد←شمارهٔ ۱۵۲مرا مشکل گشا تا دل نباشد←شمارهٔ ۱۵۳سوی این زهد فروشان بگذر باری چند←شمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد←شمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟←شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد←شمارهٔ ۱۵۷دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند←شمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود←شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد←شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth