→ دیوان اشعارجهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۰۱لطف جان بخش تو امّید گنهکاران است←شمارهٔ ۲۰۲تو را قامت چو سرو بوستانست←شمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانست←شمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانست←شمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست←شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست←شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست←شمارهٔ ۲۰۸دیدهام در رخ جان پرور تو حیرانست←شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست←شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست←شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست←شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست←شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست←شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست←شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست←شمارهٔ ۲۱۶میدهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست←شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشتهام نه یار منست←شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست←شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست←شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست←شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست←شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست←شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست←شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست←شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست←شمارهٔ ۲۲۶که میگوید که چشمش نرگسینست←شمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوست←شمارهٔ ۲۲۸دردم او دادهست و درمانم از اوست←شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست←شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست←شمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوست←شمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست←شمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوست←شمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهست←شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست←شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست←شمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هست←شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست←شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست←شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست←